تبليغاتX
پسران افتاب

فقط برای عشق می توان چنين نوشت

  

                                 ناز چشمان تو وامروز   و  فردا   کردنت

                                 می کشد اخر مرا این ﭙا  وآن   ﭙا   کردنت 
                                 می ﭙسندی بی تو بنشینم در آتش روز  وشب
                                 یا که یادت رفته  با عاشق  مدارا   کردنت
                                 می دهی دلتنگیم را در شب مستی   به باد
                                 غنچه  های  باغ لبها را  شکوفا   کردنت 
                                هر کجا باشد دلم را  با تو  تقسیم   می کنم
                                خوش ندارم بیش از این اینجا و انجا  کردنت
                                گرچه رسوای  توام  ناچار  بنشین   با دلم
                                تا  ببینی    نیستم   در  بند  رسوا  کردنت
                                چشم هایم  را بدست  اور  نگاهم  را  ببین
                               سرد مهری هاست حتی در تماشا  کردنت
************************************************************

زسوز عشق خود خاكسترم كن

سپس آواره بحر و برم كن

دلم بيچاره عشق تو گشته

عزيز من، تو بيچاره ترم كن

نمي‌بيند كسي داغ دلم را

بسوزان، شعله‌ور پا تا سرم كن

به شمع روي تو پروانه‌ام من

بي از سوز عشقت پرپرم كن

صداي سوزش دل با تو گويد

مكن خاموش مرا، سوزان‌ترم كن

متاعي نيست جان و سر كه گويم

به بازار غمت سوداگرم كن

دو چشمم را دو جيحون كن دوباره

پر از خون سينه پر آذرم كن

جنون عشق ساماني ندارد

چنان مجنون، تو بي پا و سرم كن

دل من، دلبر من، عشق من

به وصل روي خود عاشق‌ترم كن


 

نوشته شده توسط عرفان YAHOO ID: tabesard_love2006 در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 ساعت 0:21 موضوع | لینک ثابت


عشق را در خود بيدار کنيد و به خود هم حتی دروغ نگويد

وقتی تو بخوای ..... ناممکن ممکن میشه
وقتی تو بخوای گلی زیبا بکاری
وقتی تو بخوای قایقی محکم بسازی
وقتی تو بخوای انسان های گریون دور برت رو از ته دل بخندونی ...........معلوم میشه که تو برای توانستن منتظر هیچ کس نیستی
وقتی تو و فقط تو بخوای همه غیر ممکنها ممکن میشن

 
از عشق بگم که ..................؟؟!!!!!!!
 
عشق آتش است ،اما آتشی سرد . با وجود این باید در این آتش سوخت ،این آتش فقط برای تطهیر کردن می سوزاند ،ناخالصی است آن چه میسوزد و طلاست آنچه میماند
نگران رنج عشق هم نباش زیرا خواهان خراب کردن توست تا دوباره آبادت کند .فراموش نکن دانه باید شکسته شود و گرنه درخت چگونه میتواند متولد گردد؟؟! رود باید به انتها برسد و گرنه چگونه میتواند به دریا ملحق شود ،پس راحت باش و در عشق بمیر! و گرنه چگونه میتوانی خویشتن خویش را بیابی؟
هر حقیقتی نه با شنا کردن بلکه با غرق شدن کشف میشود
شنا کردن حادثه ای است که در سطح اتفاق می افتد اما غرق شدن تو را به اعماق بی انتها میبرد
 

      
بگذار ان باشم
كه در كوهساران با تو گام بر مي دارد
بگذار ان باشم
كه در كنار تو گل ميچيند
بگذار ان باشم
كه از ژرفاى احساسات خود به او مى گويى
بگذار ان باشم
كه راز هايت را به او مىگويى
بگذار ان باشم
كه در غم به سوى او مى روى
بگذار ان باشم
كه در شادى همراه او مى خندى
بگذار ان باشم
كه تو
عاشقش هستى!
 
 


نمى خواهم
تو را عوض كنم
خود تو
             بسيار بهتر از من مى دانى
                                            چه به صلاح توست
نمى خواهم تو نيز
       مرا عوض كنى
                       از تو مى خواهم
                                      من را همان گونه كه هستم 
بپذيرى و به من احترام بگذارى
     اين چنين
           مى توانيم پيوندى استوار
                          با ريشه در واقعيت
                                      و نه در رويا
                                                 بنا نهيم!
شمع را بين كه دم مرگ به پروانه چه گفت:
                       گفت دلداده  من زود فراموش شوى
                            سوخت پروانه ولى خوب جوابش را داد
                              گفت:طولى نبردتو نيز خاموش شوى!

 
چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبراي تو سوختن وچه تلخ وغم انگيزست دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنيا تو نرسيدن ايکاش ميدانستي بدون تو وبدور از دستهاي مهربان وقلب حساست زندگي چه ناشکيباست


 

نوشته شده توسط عرفان YAHOO ID: tabesard_love2006 در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 ساعت 0:14 موضوع | لینک ثابت


درد دل

یادت هست اَمانتی را که به دست تو داده بودم

در بازارِ تجارتِ دل به اندک قیمتی مُفت دادی؟

 ای زندگی چه گستاخانه وجودت را بر آدمی تحمیل می کنی.

 وانسان  چه بَرده وار این پیام تحمیل را به گوش جان می شنود.

بی آنکه بداند وجودت را با نام تقدیر در رگهای هستیش می ریزی. 

یکی بود یکی نبود... اونی که بود تو بودی . اونی که نبود من بودم.

یکی داشت یکی نداشت... اونی داشت تو بودی.

اونی که کسی به جز تو نداشت من بودم.

یکی خواست . یکی نخواست... اونی که خواست تو بودی .

 اونی که بی تو بودن را نخواست من بودم.

یکی بُرد. یکی باخت... اونی که بُرد تو بودی.

اونی که دل به تو باخت من بودم.

یکی گفت. یکی نگفت... اونی که گفت تو بودی.

 اونی که دوستت دارم را به هیچ کس به جز تو نگفت من بودم.

 

کاش آن لحظه که تقدیم تو شد همه هستی من.

می سپردم که مواظب باشی . جنس این جام بلور است.

 پُر از عشق وغرور است... اگر بازیچه شود می شکند ...می شکند.

 

بعضی از آنها مشکل. اما زمانی که به آنها اجازه می دهیم رد شوند وبگذرند.

به امید فرصتهای بهتر در آینده . این موقعیتها شاید دیگر موجود نباشند.

 برای همین همیشه اولین شانس را بِچسب.

دوست داشتن کاری است آموختنی ... وهمه رنج آموختن را نمی برند.

 

 

 ای که او کنارت نباشد را به خاطر بیاور. اگر چشمانت خیس شد .. بدان داری به خودت

دروغ می گویی وهنوز دوستش داری....!؟ هنوز دوستت دارم. 

 فردا و دیروز با هم دست به یکی کردند. دیروز با خاطراتش مرا فریب داد. فردا با وعده هایش مرا خواب کرد وقتی چشم گشودم امروز گذشته بود.

 

زندگی هنر نقاشی کردن است. بدون استفاده از پاک کن. سعی کن همیشه طوری زندگی کنی که وقتی به گذشته بر می گردی نیازی به پاک کن نداشته باشی.

امید تقدیم به عاشق ترین و مهربانترینم

 

اگر یک روز فکر کردی نبودنِ یک کسی بهتر از بودنش هست... چشمانت را ببند وآن لحظه
دقتِ اول از پشیمانیِ آخر جلوگیری می کند.

زندگی پُر از فرصتهای دست یافتنی است. بهره گیری از بعضی آنها ساده است.
عشق برای تو . احساسم برای تو . زندگیم برای تو . من هیچی نمی خواهم. با قلب واحساس من بازی کن این قلب سرگرمی تو. تو شاد باش من می سوزم. تو بی خیال باش من می سازم. در راه عشق تو مثل آتش سوختم. اینک خاکسترم جامانده است. خاکستری که تنها با یاد محبت و عشق تو دوباره شعله ور خواهد شد. در راه عشق تو چه سختی هایی کشیدم. چه شکنجه هایی دیدم. چه غم وغصه هایی چشیدم. و چه اشکهایی که نگو برای تو ریختم. غرورم را شکستم. از همه گناه هایت گذشتم. همه اینها فدای قلب بی وفای تو. از آن سو؛ تو از عشق سرد شدی. از این سو؛ من در عشق تو سوختم. از آن سو؛ تو بی خیال این دل عاشق من بودی. از این سو من لحظه به لحظه به یاد تو دلتنگ تو بودم. این دل من برای تو است. هرچی می خواهی آنرا بِشکن. بشکن تا من همچنان بسوزم. سوختن در آتش عشق تو به من گرمای یک زندگی براز اُمید را می دهد. تو در آن سو در آسمان به ستاره هایی که چشمک می زنند نگاه می کنی. من در این سو با حسرت به تو نگاه می کنم. ودر حسرت آن روزهایی می نشینم که کنار هم بودیم وهیچ کسی مثل ما همدیگر را دوست نمی داشت. عزیزم تو با آرامش زندگی کن تا من با آرامش تو عاشقانه زندگی کنم. اگر با شکستن این دل من دیدن آن لحظه که در عشق تو می سوزم وبا عشقت می سازم ترا آرام می کند حرفی نیست دلم را بشکن. وبا آن بازی کن.... اما یادت باشد همیشه پشیمانی فایده ندارد...


 

نوشته شده توسط عرفان YAHOO ID: tabesard_love2006 در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 ساعت 0:13 موضوع | لینک ثابت


درد دل

یادت هست اَمانتی را که به دست تو داده بودم

در بازارِ تجارتِ دل به اندک قیمتی مُفت دادی؟

 ای زندگی چه گستاخانه وجودت را بر آدمی تحمیل می کنی.

 وانسان  چه بَرده وار این پیام تحمیل را به گوش جان می شنود.

بی آنکه بداند وجودت را با نام تقدیر در رگهای هستیش می ریزی. 

یکی بود یکی نبود... اونی که بود تو بودی . اونی که نبود من بودم.

یکی داشت یکی نداشت... اونی داشت تو بودی.

اونی که کسی به جز تو نداشت من بودم.

یکی خواست . یکی نخواست... اونی که خواست تو بودی .

 اونی که بی تو بودن را نخواست من بودم.

یکی بُرد. یکی باخت... اونی که بُرد تو بودی.

اونی که دل به تو باخت من بودم.

یکی گفت. یکی نگفت... اونی که گفت تو بودی.

 اونی که دوستت دارم را به هیچ کس به جز تو نگفت من بودم.

 

کاش آن لحظه که تقدیم تو شد همه هستی من.

می سپردم که مواظب باشی . جنس این جام بلور است.

 پُر از عشق وغرور است... اگر بازیچه شود می شکند ...می شکند.

 

بعضی از آنها مشکل. اما زمانی که به آنها اجازه می دهیم رد شوند وبگذرند.

به امید فرصتهای بهتر در آینده . این موقعیتها شاید دیگر موجود نباشند.

 برای همین همیشه اولین شانس را بِچسب.

دوست داشتن کاری است آموختنی ... وهمه رنج آموختن را نمی برند.

 

 

 ای که او کنارت نباشد را به خاطر بیاور. اگر چشمانت خیس شد .. بدان داری به خودت

دروغ می گویی وهنوز دوستش داری....!؟ هنوز دوستت دارم. 

 فردا و دیروز با هم دست به یکی کردند. دیروز با خاطراتش مرا فریب داد. فردا با وعده هایش مرا خواب کرد وقتی چشم گشودم امروز گذشته بود.

 

زندگی هنر نقاشی کردن است. بدون استفاده از پاک کن. سعی کن همیشه طوری زندگی کنی که وقتی به گذشته بر می گردی نیازی به پاک کن نداشته باشی.

امید تقدیم به عاشق ترین و مهربانترینم

 

اگر یک روز فکر کردی نبودنِ یک کسی بهتر از بودنش هست... چشمانت را ببند وآن لحظه
دقتِ اول از پشیمانیِ آخر جلوگیری می کند.

زندگی پُر از فرصتهای دست یافتنی است. بهره گیری از بعضی آنها ساده است.
عشق برای تو . احساسم برای تو . زندگیم برای تو . من هیچی نمی خواهم. با قلب واحساس من بازی کن این قلب سرگرمی تو. تو شاد باش من می سوزم. تو بی خیال باش من می سازم. در راه عشق تو مثل آتش سوختم. اینک خاکسترم جامانده است. خاکستری که تنها با یاد محبت و عشق تو دوباره شعله ور خواهد شد. در راه عشق تو چه سختی هایی کشیدم. چه شکنجه هایی دیدم. چه غم وغصه هایی چشیدم. و چه اشکهایی که نگو برای تو ریختم. غرورم را شکستم. از همه گناه هایت گذشتم. همه اینها فدای قلب بی وفای تو. از آن سو؛ تو از عشق سرد شدی. از این سو؛ من در عشق تو سوختم. از آن سو؛ تو بی خیال این دل عاشق من بودی. از این سو من لحظه به لحظه به یاد تو دلتنگ تو بودم. این دل من برای تو است. هرچی می خواهی آنرا بِشکن. بشکن تا من همچنان بسوزم. سوختن در آتش عشق تو به من گرمای یک زندگی براز اُمید را می دهد. تو در آن سو در آسمان به ستاره هایی که چشمک می زنند نگاه می کنی. من در این سو با حسرت به تو نگاه می کنم. ودر حسرت آن روزهایی می نشینم که کنار هم بودیم وهیچ کسی مثل ما همدیگر را دوست نمی داشت. عزیزم تو با آرامش زندگی کن تا من با آرامش تو عاشقانه زندگی کنم. اگر با شکستن این دل من دیدن آن لحظه که در عشق تو می سوزم وبا عشقت می سازم ترا آرام می کند حرفی نیست دلم را بشکن. وبا آن بازی کن.... اما یادت باشد همیشه پشیمانی فایده ندارد...


 

نوشته شده توسط عرفان YAHOO ID: tabesard_love2006 در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 ساعت 0:11 موضوع | لینک ثابت


عشق

عشقعشق یعنی - همونطوری که هست دوسش داری یعنی: همونطوری که هست دوسش داری

عشق یعنی...

... وقتی که همون طوری که هست دوسش داری.


 

نوشته شده توسط عرفان YAHOO ID: tabesard_love2006 در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 ساعت 0:11 موضوع | لینک ثابت


عشق

عشق یعنی - یه عشق مدرن و امروزیعشق یعنی: یه عشق مدرن و امروزی

عشق یعنی...

... یه عشق مدرن و امروزی


 

نوشته شده توسط عرفان YAHOO ID: tabesard_love2006 در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 ساعت 0:9 موضوع | لینک ثابت


عشق یعنی - به یاد داشتن زمان آشناییعشق یعنی: دقیقاً می‌دونی کی باهم آشنا شدین

عشق یعنی...

... دقیقاً یادته که چه زمانی با هم آشنا شدین.


 

نوشته شده توسط عرفان YAHOO ID: tabesard_love2006 در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 ساعت 0:8 موضوع | لینک ثابت


عشق یعنی - رایحه ابدی عشقتعشق یعنی: رایحه ی ابدی عشقت

عشق یعنی...

... رایحه ی ابدی عشقت


 

نوشته شده توسط عرفان YAHOO ID: tabesard_love2006 در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 ساعت 0:6 موضوع | لینک ثابت